تبلیغات
جستار ناهید

جستار ناهید
هم افزایی 
قالب وبلاگ
مثل همیشه از یک پرسش اغاز شد : چرا من هیچ وقت هیچ کتابی را دور نریختم.چرا کتابها ی من نمی میرند ؟ این باور به ارزشمندی کتاب از کجا در من نهادینه شده است ؟
هر کسی برای زنده بودن یک معیاری دارد . یکی از معیارهای من دور ریختن هر چند وقت یکبار وسایل زندگی و لباسهاست . دیشب داشتم به کتابهایم نگاه می کردم .روی هم تلنبار شده بودند . نرخ رشد جمعیت کتابهای من هر روز بیشتر می شود .
 من یار مهربانم و دانا و خوش زبانم وگویم سخن فراوان وبا انکه بی زبانم ..................
همین چند خط کافی بود که به دور دستها بروم .زمانی که در 5 سالگی دختر کبریت فروش را خواندم . بارها وبارها ....  از حس و حال ان دوران زیاد چیزی به خاطر ندارم اما یک چیز را یادم هست که  بعد از ان کتاب شد مونس تنهایی نه منبع دانایی ...........
امروز هم همین است بازتولید همان  حس تنهایی اما این بار در فراق کودک درونم . کودکی که گاه رمانی نیاز داشت برای به پرواز در اوردن خیال ....گاهی فلسفه می خواند تا عاقل به نظر بیاید ...گاهی روانشناسی می خواند تا بشناسد بزرگتر ها را ..گاهی سیاست می خواند تا بفهمد چرا بزرگترها به جان هم من می افتند . ...کودکم امروز بزرگ شده ومن دلگیرم . می خواهد مرا ترک کند . این روزها زود عاشق نمی شود ...هیجاناتش کنترل شده .....دلش نمی تپد ..... از ته دل نمی خندد ....اصلا فکر کنم رفته .......ومن در این قبرستان خاطراتم به دنبالش می گردم ........در لای این کتابها.. ....شاید دوباره پیدایش کنم ....برای همین این کتابها به جانم بسته است . ... خوش بین باشم! شاید  که نرفته باشد .....شایدبه واسطه  شیطنت کودکانه اش در جایی قایم شده است .........اما من چگونه بدون او می توانم خوش بین باشم ؟ ...... ای وای نکند کسی کودک مرا ربوده باشد ................نکند بلایی به سرش بیاورد ......شما کودک درونم را ندیدید؟

[ 1393/03/27 ] [ 09:32 ] [ زهرا رهایی ] [ نظرات ]
همیشه درست در لحظاتی که ملت ایران در حال عزاداری یا سرمستی و یا هیجان یک همگرایی ملی هستند اتفاقات مهمی رقم می خورد . امشب همه منتظر بازی ایران ونیجریه هستیم .من هم با خاستگاه ملی و به دور از واقعیت های فوتبال ایران این امید را در دل پرورانده ام که به مرحله دوم صعود کنیم .امید که مالیات ندارد اصلا در فینال ظاهر شویم .اما چه کنم که فکر جنایتهای داعش ان هم در یک قدمی میهنم اجازه لذت بردن از این رویا ی شیرین را نمی دهد . ای کاش می توانستیم زمان را نگه داریم ویا گروه داعش وقت دیگری را به جنایتهای خودشان اختصاص می دادند . داعش گروه تندروی سنی اسلامی  که پس از اختلافش با ایمن الظواهری رهبر گروه القاعده از جبهه النصره جدا شده و نام " دولت اسلامی عراق وشام " را برگزید . اگرچه این گروه  توسط فردی بنام "ابوبکر البغدادی " رهبری می شود ولی سازماندهی دقیق و شبکه ارتباط  اجتماعی در فضای مجازی همه دلالت بر وجود رهبران دیگری در این گروه دارد که بر کسی شناخته شده نیستند . طبق گزار شها اعضای این گروه را عموما افراد سلاح به دستی از کشورهای مختلف عربی، آفریقایی، مهاجران چچنی، اروپای غربی و اروپای شرقی تشکیل می دهند. حتی در میان آنها افرادی از ایالات متحده امریکا نیز به چشم می خورند. همچنین اتباع تونسی و لیبیایی که به آرزوهای خود در بهار عربی نرسیدند نیز به جمع این گروه پیوسته اند به این امید که شاید رویای خود را بتوانند به کمک آن تحقق بخشند.از طرفی عده ای دیگر هم از اتباع سوری هستند که به دلیل فقر ناشی از جنگ و به امید دستیابی به درامد بیشتر در زمره طرفداران این گروه در امده اند .  درباره اعضای عراقی داعش نیز باید گفت، اکثر آنها بازماندگان ارتش منحل عراق هستند که بعد از سقوط صدام حسین متحمل سختی های بسیاری به دلیل سابقه بدشان شده اند. همچنین بقایای شوراهای بیداری که در گذشته در کنار دولت عراق در برابر القاعده جنگیدند و بعدا رهبران آنها یا کشته شدند یا خود یا بسیاری از دوستان و نزدیکان آنها به زندان افتادند و عموما افراد سنی غرب عراق را شامل می شوند.
به این ترتیب مشاهده می گردد اراده ای برای روبرو قراردادن شیعه و سنی در مقابل هم گرد امده است تا بار دیگر شاهد اتش افروزی جنگ باشیم .  در این میان حرکت ترکیه در درمان سران نظامی مجروح داعش و پذیرش انها در بیمارستان ها انهم در شرایطی که رییس جمهور روحانی ، ترکیه را متحد استراتژیک می نامد جای تامل دارد . ظاهرا رگ انسان دوستی برادران ترکیه ای بدجوری متورم شده است  . ان سوتر شبکه العربیه و بسیاری از دیگر رسانه های عربی تابع عربستان سعودی حملات داعش در عراق را «انقلاب اهل سنت عراق در برابر دولت مالکی» جلوه می دهند. که این هم همان گفتمان تفرقه بینداز و حکومت کن انگلیسی است .
ایجاد چنین فتنه ای انهم در یک قدمی ایران در شرایطی که امیدواری ها به مذاکرات هسته ای بیشتر می شود نشان از وجود اراده ای مخرب دارد که تمایلی به خروج ایران از انزوا نداشته و به دنبال تشنج اوضاع است .
ایکاش مسئولین نظام برای یکبار هم که شده متحد و مسئولانه به ایراد افاضات می پرداختند . در این شرایط حساس هر حرکت اشتباه وهر کلام نادرست اتش جنگ را بر افروخته می کند . ای داد از این خصلت ما ایرانی ها که در گفتن حرفهای نا مربوط این قدر کم طاقتیم .

[ 1393/03/26 ] [ 13:34 ] [ زهرا رهایی ] [ نظرات ]
صبح که ازخواب بیدارشدم فهمیدم تمام دیشب را با این پرسش از سر گذراندم : چرا محمد به غار حرا پناه برد؟  از دست کی ؟ برای چی ؟ او که به تمام معارف دین ابراهیمی آگاه بود و آموزهایش چیزی فراتر از آن نبود پس برای دریافت آگاهی جدید   به غار نرفت . خیالم به دنبال چرایی این داستان پرواز کرد ............ شایدمحمد فرار کرده بود از دست مردمی که  به واسطه  تعصب بر باورهای نادرست خود از غار تاریک هم ترسناک تر شده بودند . محمد خسته بود به بی فرجامی اموزهایش می اندیشید و حس می کرد رمقی ندارد ، تحمل اش تمام شده و در کوله اش صبری برای درک دیگری ندارد . حتما از خدیجه هم خسته شده بود . فهمیده بود که حتی با ثروت خدیجه هم نمی تواند بت ذهنی مردمان را بشکند . به کوه پناه برد تا شاید استقامت و ایستادگی اش مرهمی باشد همانند دفعات قبل . اما نشد کوه هم ارامش نکرد . انسان محکوم به امیدواری است ولو این امیدواری تنها توهم شیرین یک رویای نابالغ باشد . چاره ای نبود باید گوهری خارج از فضای مادی به دامنش می نشست .باید جبرییل را در باورش راه می داد ومی پذیرفت بار سنگین رهبری را تا انقلاب کند چرا که تعصب  کور مردمان اصلاح پذیر نبود .خدایا حال که سرنوشت محتوم ما را امید قرار دادی بارقه الم نشرح لک صدرک را هم عطا بفرما ! وگرنه بگذار تا خود انتخاب کنیم ماندن یا رفتنمان را  و دلگیر نشو .

[ 1393/03/25 ] [ 12:23 ] [ زهرا رهایی ] [ نظرات ]
بازگو کردن این خبر که رتبه شادی کشورمان (115 )در بین مردم جهان (157 )کشور جهان بهانه خوبی بود برای یک گفتگوی دوستانه . دوستان به عادت همیشگی یکی پس از دیگری شروع به ریشه یابی موضوع کردند تحریم ، گرانی ، نبود دلخوشی ، برنامه های صدا وسیما و..... کلیشه هایی بود که مطرح می شد  .
نگاهم به نازنین سه ساله افتاد که روی راحتی لمیده بود و داشت به عروسکش می گفت  : ببیند هر دوتا خوشگلید ، دامن دارید ،کفش دارید ، باید با هم دوست باشید ، مهربان باشید .ببیند الان هیچکدام خوشحال نیستید!
من که از کلام کودکانه اش حسابی به وجد امده بودم بی توجه به بحث ها کنارش رفتم وپرسیدم : خاله با کی حرف میزنی ؟
 با تعجب نگاهی کرد و گفت : عروسک هام دیگه
.گفتم : ان وقت ان یکی کجاست ؟
گفت : تو مغازه
یک کم جا خوردم  . با این همه دور زدن در تخیلات نازنین را به بحث های خسته کننده دوستان ترجیح دادم .دوباره پرسیدم : نازنین جان حالا این عروسکت ان یکی را می شناسه ؟ نازنین نگاهی به من کرد و جواب نداد .
دوباره سوالم را تکرار کردم : خاله نگفتی اینها با هم فامیل هستند همدیگر را می شناسند ؟اصلا ان یکی چطور صدای ترا می شنود؟ ظاهرا انقدر سوال من به نظرش احمقانه امد که  به خودش زحمت نداد حرفی بزند.
بد جوری کم اورده بودم . دستی به سرش کشیدم و حس کردم زیاد از اینکه خلوتش را زیر ذره بین قرار دادم خوشحال نیست .بلند شدم بیام صدام کرد : خاله شما نفهمیدی معلومه که همدیگر را نمی شناسند وگرنه الان کنار هم بودند .
لبخندی زدم نگاهی به حلقه دوستان کردم بحث بالا گرفته بود .  ارام در گوش نازنین گفتم اخه مگه هر دو تاشون عروسک تو  نیستند ؟
خندید و گفت من هم همین را به سارا می گم اما  گوش نمی کنه هی داد می زنه  فقط من عروسکم .
گفتم : چرا ؟ جواب داد : خوب معلومه لباس ان نارنجیه ، موهاش مشکیه ، قدش اینقدر بلند تره و....
دیگه نمی دونستم باید چکار کنم . برای حسن ختام گفتم حالا اگر خواستی من هم می تونم با عروسکت حرف بزنم . قاطعانه گفت نه . به سمت دوستانم رفتم . نیره صدایم کرد و گفت :خوب اتش بیار معرکه شدی رفتی ؟ حالا تو بگو چرا ما شاد نیستیم .نگاهی به نازنین کردم و گفتم : برای اینکه معنای دیگری را نمی فهمیم. برای اینکه عروسکیم .

[ 1393/03/17 ] [ 15:12 ] [ زهرا رهایی ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

ناهید از خدایان باستانی و و نمادی از رسایی و کمال زن، فریادرَس و پشتیبان زنان است.
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
href="http://www.k2cod.com">وبلاگ نویسان قالب وبلاگ وبلاگ اسکین قالب میهن بلاگ
Free Page Rank Tool