تبلیغات
جستار ناهید

جستار ناهید
هم افزایی 
قالب وبلاگ

مهربان !
فرمودی پس از هر سختی ، گشایشی قرار داده ای...
 عاشقی  که دلبسنه رنج دانایی است ، این رحمت تو را چگونه باید معنا کند ؟....
باشد که مرا به رنج گشایش دهی ....


[ 1393/10/29 ] [ 18:35 ] [ زهرا رهایی ] [ نظرات ]
الان تقریبا چهارماهی هست که هفته ای دوبارمهمان راه قزوین هستم و این خودش فرصتی به یاد ماندنی است .تقریبا هفته ای نبوده که دست خالی برگشته باشم . حالا دیگر کم کم سفر هفتگی برایم شده رفتن به دل ماجرا یی نو و همین هیجان کافی است برای زندگی های یکنواخت و ماشینی امروزی . برخی نوشته های این وبلاگ هم برگرفته ازهمین سفرهای هفتگی است . فکر کردم ازاین به بعد با این عبارت به نوشتن خاطرات این تجربه ادامه بدهم .تا چه قبول افتد ...
اما یکی از این تازه از تنور درامده ها :
انقدر عصبانی بود که یادش رفت برای شنیده شدن اعتراضش ، ممکن است  پرده گوش من پاره شود !
تقریبا از قزوین تا نزدیکی کرج هیچ سخنی نگفت .اصلا انگار مسافری در ماشین نبود و رادیو خبری پخش نمی کرد. برای من دیدن صحنه تصادف  اتفاق عجیبی نبود . درست مانند تیتراژ سریالهای هفتگی که همیشه ثابت است اما نمی دانم برای راننده  خطی میان سالی چون او این رفتار مردم که در مواجهه با  صحنه تصادف سرعت را کم کرده تا صحنه تصادف را از دست ندهند  ، چرا این قدر ناراحت کننده بود ؟
از انجا بود که ماجرا آغاز شد و او یک نفس حرف زد تا ترمینال آزادی .در واقع بمباران شدیم با یک دنیا کلمات ارزشی در مورد ایرانی ها !!!! با این ترجیع بند که شما هنوز جوانید مانده تا این چیزها را بفهمید ..
بعد از اینکه از ماشین پیاده شدم سعی کردم تا چرایی خشم او را بفهمم . با توجه به شغلی که دارد به گمانم "تصادف " کابوس زندگی اوست . رخدادی که احتمال وقوعش کم نیست . جاده های غیر استاندارد ، ماشین های نه چندان استاندارد ، زندگی که برای تامین هزینه هایش مجبوری غیر استاندارد کار کنی . ریسک هایی است که او هر روز به جان می خرد .
فریاد و خشم او در واقع فریادی است که همه ما درون خود فروخورده ایم و به هنگام مواجهه با کابوس ها یمان سر بر می دارد . او به نگاه تفرج گونه مردم اعتراض داشت شاید چون فریاد رسی در بین مردم ندارد . به یادم امد من هم روزی همین گونه فریاد می زدم. واصلا نگران پاره شدن پرده گوش بغل دستی ام نبودم....

من نگران سرمایه های پولی برباد رفته به واسطه اختلاس ها نیستم .من نگران فرار سرمایه های انسانی از کشور نیستم . من نگران  کمبود سرمایه اجتماعی ام

نگران روزی هستم  که دیگر دل ایرانی برای ایرانی نتپد .

درس این هفته : یادم باشد گاهی صحنه هایی که با دیدن آنها سرگرم می شوم ؛کابوس زندگی دیگری است .




[ 1393/10/29 ] [ 16:20 ] [ زهرا رهایی ] [ نظرات ]
گاهی وقتها فکر میکنی هر چقدر با خودت رو راست تر باشی زندگی  راحتتر است . اما این همه ماجرا نیست .
در جامعه ای زندگی می کنیم که ادمها به سرعت هویت خودشان را با روح تو پیوند می زنند . گاهی از تو می خواهند همان معامله ای که خودواقعی اشان با آنها می کند تو نیز با خود انها انجام دهی  وسرپوش باشی بر عیبهایشان یا حتی با فتوشاپی مبرا از کجی و معوجی ها .
وای به حالت اگر از جنس ایینه باشی . ان وقت مجبور می شوی ( نه اینکه بخواهی مجبورت می کنند  ) بشکنی . همان مهربان های دیروز که سنگریزه ها را از جلوی پایت کنار می زدند و در دامن خود جا می دادند حالا  به یک باره سنگهایشان را به سمتت پرتاپ می کنند .
هر چقدرهم که چابک باشی از دست یکی دو سنگ اول نمی توانی در بروی . یک گوشه ایینه ات می شکند و در هزار توی ادمها گم می شود.
یا باید بمانی وگوشه ات را بیابی و یا تا ابد بی آن سر کنی شاید بفهمی کجا زندگی می کنی .
و من ترجیح می دهم این نیز بگذرد ........................شاید اینبار بفهمم.


[ 1393/10/20 ] [ 14:35 ] [ زهرا رهایی ] [ نظرات ]
با علامت ایست پلیس متوقف شدم .
- معاینه فنی ؟ مگه نمیدونی باید  به شیشه بچسبونی ؟
-نه نمی دونستم . قانونه !
همین حاضر جواب کافی بود که نیم ساعتی را در خدمت جناب پلیس باشم ....بعد به این فکر کردم کاشکی یک روز یکی پیداش بشه و از من گواهینامه فنی زندگی را بخواد .
 بپرسه :
- دلت را بردی کارواش ؟
- مغزت را آچار کشی کردی ؟
- چراغهای رابطه را تست کردی نسوخته باشه ؟
- لاستیک مالی ات تنظیمه ؟
-برف پاکن های صبوریت چی ؟ کار میکنه ؟ هواشناسی خبر از بادو بوران داده !
- نا امیدی ها را لکه گیری کردی ؟
- باک بنزین سوراخ نباشه یا فیلتر محبتت آلوده که عشق را بهینه نسوزونه !
اخرش هم یک برچسب بهم بده بچسبونم به پیشانی ام .
شما جایی سراغ دارید ؟


[ 1393/10/13 ] [ 12:01 ] [ زهرا رهایی ] [ نظرات ]
این ذهن چه بازی هایی که با ادم نمی کند . یک لحظه که غافل شوی دنیارا برایت دگرگون می کند . آنقدر سنگینی بر دوشهایت قرار می دهدکه احساس میکنی به اندازه کل تاریخ بشر زندگی کرده ای و بار تحمل میکنی ....
دیروز از کنار مردی گذشتم که با عصبانیت فریاد می ز د : بی همه چیز  ....
نگاهم را برگرداندم به طرف چهاراه  چشمم به کودکان کار بی چیز افتاد ............
خواستم به اسمان نگاه کنم بیلبورد توجه ام را جلب کرد ..................
یادت به خیر چیز ......
خدا نگهدارت .....


[ 1393/10/10 ] [ 13:24 ] [ زهرا رهایی ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

ناهید از خدایان باستانی و و نمادی از رسایی و کمال زن، فریادرَس و پشتیبان زنان است.
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
href="http://www.k2cod.com">وبلاگ نویسان قالب وبلاگ وبلاگ اسکین قالب میهن بلاگ
Free Page Rank Tool