تبلیغات
جستار ناهید

جستار ناهید
هم افزایی 
قالب وبلاگ

یکی از دوستانم پرسید چرا هیچ میدانی به نام دکتر مصدق نداریم ؟ در پاسخش گفتم هنوز بعد از شصت سال آمریکا وانگلیس از انتشار اسناد مربوط به کودتا می ترسند و هر کدام سعی می کنند رفتار و عملکردشان را توجیه کنند .اینها همه نشان از قدرت اراده یک ملت برای تعیین سرنوشت خود است که در فردی به نام مصدق تبلور پیدا کرده است .  مصدق بر قلب ایران وجهان حک شده است او فراتر از یک نام است و نیازی به نامگذاری یک میدان و خیابان به خاطر یادبودش،  ندارد . همیشه و همه جا در باورها زنده است . قهرمانان را نمی‌توان مهار کرد. روحشان همیشه حاضر خواهد بود.

دفاع دکتر مصدق در دادگاه نظامی 


از نظر حب جاه، دوبار مرا به ریاست دولت، دعوت کردند و من به جهاتی نپذیرفتم. این بار هم به عشق تحقق بخشیدن به امر ملی شدن نفت، ریاست دولت را قبول کردم.

از نظر حب مال هم در تمام دوران مشروطیت، هر خدمتی به من ارجاع شد، حقوق آن را یا نگرفتهام و اگر گرفتهام به مصارف خیریه رساندهام. حقوق نخستوزیری در دو سال و چند ماه اخیر در حدود صد و ده هزار تومان میشد که حواله کردم به بنگاه حمایت مادران و مسلولین بدهند و تمام مخارج دستگاه نخستوزیری را در منزل خود و مسافرت به آمریکا و لاهه و بعضی تکلفات که به عهدهی این مقام بود، از کیسهی خود پرداختهام.

آری محرک من در آنچه کردهام، نه جاه‌طلبی بوده و نه مال دوستی؛ بلکه همواره میخواستم هدف ملت ایران عملی شود و کشور ما، همان مقامی را که داشته، مجددا به دست آورد.


( دفاع دکتر مصدق از نفت در زندان زرهی، رر 37-36)


[ 1392/05/29 ] [ 14:26 ] [ زهرا رهایی ] [ نظرات ]
 در شرایطی که منفعت شخصی بر بسیاری از مناسبات اجتماعی سایه انداخته است یافتن گروهی با انگیزه که بدون چشم داشت مادی به ترویج علم ودانش می پردازند جای تحسین دارد .به این ادرس بروید تا از 400 ویدیو اموزشی آن لذت ببرید و بعد اگر شما هم مانند من از این ابتکار لذت بردید ان را به همه دوستان معرفی کنید . متن زیر بخشی از معرفی این مجموعه است که در خود وب سایت امده است .


http://kelasedars.org
کلاس درس» یک موسسه غیرانتفاعی (not-for-profit) است که هدف آن فراهم کردن آموزش رایگان و باکیفیت برای تمامی فارسی‌زبانان است. ما بر این عقیده‌ایم که آموزش نه محدود به آن چیزی است که در مدارس سراسر جهان به دانش‌آموزان آموخته می‌شود و نه محدود به سن، جنس یا طبقه‌ی خاصی از جامعه. به همین دلیل است که ما قصد داریم به کمک تکنولوژی و به خصوص تکنولوژی به اشتراک‌گذاری ویدیو، با از میان برداشتن تمامی مرزهای مالی و جغرافیایی، امکان یادگیری تمام یافته‌های دانش را برای همه‌ی فارسی‌زبانان مهیا کنیم.  
[ 1392/05/28 ] [ 13:06 ] [ زهرا رهایی ] [ نظرات ]
امروز در جلسه بعداز ظهر مجلس در خصوص کابینه جدید اقای رسایی از دولت آقای روحانی به عنوان "دولت لب مرزی " نام برد . بالاخره این حضور مردم حماسه ملی بود یا نه ؟ ابن نگاه به ارای مردم جای تاسف دارد . اقای روحانی رییس جمهور همه مردم هستند .متاسفانه هنوز ادبیات توهین و  تعصب  با نقد اشتباه گرفته می شود . امروز برخی مخالفان کابینه رییس جمهور جلسه را با محکمه جریان فتنه اشتباه گرفنه اند . موافقان هم در پی افشا گری  پرونده مخالفان درامدند که این چنین وانچنان ....ا ی کاش کسی به فکر حصار های جاده ها بود تا باز هم شاهد سقوط وانت ومرگ هم میهنا نمان در سد دز نباشیم .

[ 1392/05/21 ] [ 13:43 ] [ زهرا رهایی ] [ نظرات ]
بعد مدتها دوباره هوس کردم فیلم "ویلن زن روی بام  " را ببینم .این فیلم محصول 1971به کارگردانی نورمن جویسان است .موسیقی این فیلم موزیکال ، داستان پرکشش و بازی خیره کننده "جایم تاپل" از نقاط برجسته این فیلم است .اما امروز که دوباره فیلم را دیدم صحنه ای توجه ام را بیشتر جلب کرد. دختر دوم خانواده عاشق پسری است که در دوران تزار روسیه در زمره انقلابیون است .متن زیر گفتار بین این دو است . روایتی دردناک از عشقی که با ارمانهای سیاسی تنیده شده است . واقعا دردناک !
پرجیک(پسر):می خواهم در خصوص موضوعی با تو صحبت کنم .
هادل (دختر ):خب
پرجیک :موضوعی سیاسی
هادل: چی ؟
پرجیک :ازدواج .
هادل:این یک سوال سیاسیه؟
پرجیک :بله .همه چیز سیاسیه .پیوند زن ومرد زیربنای سیاسی اقتصادی داره، یک فلسفه اجتماعی
هادل : و علاقه
پرجیک : البته علاقه لازمه ولی تاثیر اجتماعی اش مهمه
هادل:فکر کنم میخوای از من تقاضای ازدواج کنی
پرجیک: بله از دیدگاه تئوریک !
خلاصه داستان فیلم را در ادامه مطلب بخوانید

               

              

             



ادامه مطلب
[ 1392/05/17 ] [ 22:47 ] [ زهرا رهایی ] [ نظرات ]
من عاشق اسم لیلی هستم . با شنیدن این نام حس عجیبی به من دست می دهد .تناقضی از غم وشادی .شکی ندارم که این حس به داستان لیلی و مجنون بر می گردد . داستانی که همیشه خشم من را نسبت به مجنون بر می افروخت .در واقع مجنون را اصلا دوست ندارم .عصبی ام می کند. آرامشم را می گیرد ولی لیلی اینطور نیست . مجنون دیوانه نماست .مایه دق لیلی است.
این  همه را گفتم به بهانه این مطلب. زمانی از حساسیت موقعیتی ساعتها برای کسی حرف میزنی . فکر میکنی با تبحری که در گفتار وبیان خودت سراغ داری طرف  مفهوم حرف ات  را گرفته است و ان را در عمق وجودش دخیره کرده تا مبادا رفتاری کند باورت ترک بردارد.
بعد درست در جایی و بابت چیزی که فکرش نمیکنی همه چیز را بهم می زند .فکر میکنی تو در انتقال مطلب اشتباه کردی ولی واقعیت این است که طرفت از عمق اش خبر ندارد وبرای همین حرفت را در سطح وجودش نگه داشته است و با کوچکترین تلنگری حرفهایت را می سپارد به باد به آب .
و تو می مانی ویک دنیا حسرت بابت وقتی که صرف کردی ،دلی که دادی و سهمی که نخواستی و ای کاش هایی که هیچ غمی را از دلت نمی برند .

[ 1392/05/12 ] [ 11:58 ] [ زهرا رهایی ] [ نظرات ]
در ایام قدر به سر می بریم وتقریبا همه فعالیتهای کشور تحت شعاع این ایام خاص قرار گرفته است . به تعبیر من در نظر گرفتن سه شب در سال با هدف عبادت و البته برای شیعیان عزاداری برای امام علی (ع) مفهوم دیگر هم دارد. شب قدر یعنی شب محاسبه وارزیابی خود وبرنامه ریزی برای سالی که در پیش داریم .در این شب اعلام میکنیم که قرار است تایکسال اینده "شدن " امان چگونه معنا شود. از هدفها و ارزوهایمان می گویم و ان را به اطلاع اراده حاکم بر جهان می رسانیم واز او کمک می طلبیم تا ابزارهایش را در اختیارمان قرار دهد .شب قدر شب التماس نیست شب خود باوری است .شب  درخواست همراهی است از خدا برای انچه می خواهیم باشیم .شب قدر تجلی اراده انسانی است برای رسیدن به خواستها .شب قدر را در میان جماعت برگزار می کنیم تا بدانیم برای محقق شدن خواست های فردی باید یاد گرفت که چگونه انها را خواست های جمعی پیوند بزنیم .در جامعه رخوت زده ونا امید و الیته منتظر شب قدر فرصتی است یا بهتر بگویم فراخوانی است تا اعلام کنیم من این انسان خلیفه روی زمین برای رسیدن به خواست هایی که می دانم چیست و قرار است در ظول یکسال اینده به انها برسم به تو ای قادر مطلق و جمعی که با هم همنوا باشند محتاجم . این یعنی اراده ، انتخاب و شدن به جای بودن .
[ 1392/05/8 ] [ 13:49 ] [ زهرا رهایی ] [ نظرات ]
خاطره ای از آرون گاندی
دکتر آرون گاندی، نوۀ مهاتما گاندی و مؤسّس مؤسّسۀ "ام ‌کی ‌گاندی برای عدم خشونت"، داستان زیر را به عنوان نمونه ای از عدم خشونت والدین در تربیت فرزند بیان میکند:
شانزده ساله بودم و با پدر و مادرم در مؤسّسه ای که پدربزرگم در فاصلۀ هجده مایلی دِربِن (Durban)، در افریقای جنوبی، در وسط تأسیسات تولید قند و شکر،تأسیس کرده بود زندگی میکردم.  ما آنقدر دور از شهر بودیم که هیچ همسایه ای نداشتیم و من و دو خواهرم همیشه منتظر فرصتی بودیم که برای دیدن دوستان یا رفتن به سینما به شهر برویم.یک روز پدرم از من خواست او را با اتومبیل به شهر ببرم زیرا کنفرانس یک روزه ای قرار بود تشکیل شود و من هم فرصت را غنیمت دانستم.  چون عازم شهر بودم، مادرم فهرستی از خوار و بار مورد نیاز را نوشت و به من داد و، چون تمام روز را در شهر بودم، پدرم از من خواست که چند کار دیگر را هم انجام بدهم، از جمله بردن اتومبیل برای سرویس به تعمیرگاه بود.
وقتی پدرم را آن روز صبح پیاده کردم، گفت: "ساعت 5 همین جا منتظرت هستم که با هم به منزل برگردیم."  بعد از آن که شتابان کارها را انجام دادم، مستقیماً به نزدیکترین سینما رفتم. آنقدر مجذوب بازی جان وین در دو نقش بودم که زمان را فراموش کردم.  ساعت 5/5 بود که یادم آمد. دوان دوان به تعمیرگاه رفتم و اتومبیل را گرفتم و شتابان به جایی رفتم که پدرم منتظر بود. وقتی رسیدم ساعت تقریباً شش شده بود.پدرم با نگرانی پرسید، "چرا دیر کردی؟" آنقدر شرمنده بودم که نتوانستم بگویم مشغول تماشای فیلم وسترن جان وین بودم و بدین لحاظ گفتم، "اتومبیل حاضر نبود؛ مجبور شدم منتظر بمانم." ولی متوجّه نبودم که پدرم قبلاً به تعمیرگاه زنگ زده بود.
مچ مرا گرفت و گفت، "در روش من برای تربیت تو نقصی وجود داشته که به تو اعتماد به نفس لازم را نداده که به من راست بگویی. برای آن که بفهمم نقص کار کجا است و من کجا در تربیت تو اشتباه کرده ام، این هجده مایل را پیاده میروم که در این خصوص فکر کنم."
پدرم با آن لباس و کفش مخصوص مهمانی، در میان تاریکی، در جادّه های تیره و تار و بس ناهموار پیاده به راه افتاد. نمی توانستم او را تنها بگذارم. مدّت پنج ساعت و نیم پشت سرش اتومبیل میراندم و پدرم را که به علّت دروغ احمقانه ای که بر زبان رانده بودم غرق ناراحتی و اندوه بود نگاه میکردم.همان جا و همان وقت تصمیم گرفتم دیگر هرگز دروغ نگویم. غالباً دربارۀ آن واقعه فکر میکنم و از خودم می پرسم، اگر او مرا، به همان طریقی که ما فرزندانمان را تنبیه میکنیم، مجازات میکرد، آیا اصلاً درسم را خوب فرا میگرفتم.  تصوّر نمیکنم.  از مجازات متأثّر میشدم امّا به کارم ادامه میدادم. امّا این عمل سادۀ عاری از خشونت آنقدر نیرومند بود که هنوز در ذهنم زنده است گویی همین دیروز رخ داده است. این است قوّۀ عدم خشونت.

[ 1392/05/7 ] [ 11:32 ] [ زهرا رهایی ] [ نظرات ]

[ 1392/05/1 ] [ 13:10 ] [ زهرا رهایی ] [ نظرات ]
پناه به تاریکی
از شر بطالت تابیدنت
ای خورشید

علی رضا روشن

[ 1392/05/1 ] [ 00:00 ] [ زهرا رهایی ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

ناهید از خدایان باستانی و و نمادی از رسایی و کمال زن، فریادرَس و پشتیبان زنان است.
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
href="http://www.k2cod.com">وبلاگ نویسان قالب وبلاگ وبلاگ اسکین قالب میهن بلاگ
Free Page Rank Tool